السيد الطباطبائي

293

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

مختلف ، انسان در برابر احتمالى كه دليل بر نفى آن ندارد نبايد با نفى يا استبعاد به ستيزه جاهلانه بپردازد . پس در زمينه آغاز و انجام بيان گذشته اين پرسش كاملًا درست و منطقى است كه : « آيا واقعيت اين جهان گذران و هر يك از اجزاى آن ، - با اين كه اصل واقعيت هرگز نابود نمىشود - از آن خود آن است يا واقعيت همه از آن يك واقعيت ديگر پابرجا و استقلال بوده و همه از آن سرچشمه مىگيرند ؟ » الهيون به اين پرسش پاسخ مثبت داده و چنين سرچشمه هستى را از براى جهان اثبات مىكنند و چنان كه هر متتبعى مىداند بيانات و ادله بىشمارى در اين مقام ذكر كرده‌اند . ولى ما نظر به زمينه‌اى كه با سخنان گذشته ما آماده شده به دو بيان زيرين اكتفا مىنماييم : بيان اول - برهان صديقين واقعيت هستى كه در ثبوت آن هيچ شك نداريم هرگز نفى نمىپذيرد و نابودى برنمىدارد . به عبارت ديگر : واقعيت هستى بىهيچ قيد و شرط واقعيت هستى است و با هيچ قيد و شرطى لا واقعيت نمىشود ، و چون جهان‌گذاران و هر جزء از اجزاى جهان نفى را مىپذيرد ، پس عين همان واقعيت نفىناپذير نيست . بلكه با آن واقعيت واقعيت دارد بىآن ، از هستى بهره‌اى نداشته و منفى است . البته نه به اين معنا كه واقعيت با اشياء يكى شود و يا در آنها نفوذ يا حلول كند و يا پاره‌هايى از واقعيت جدا شده و به اشياء بپيوندد ، بلكه مانند نور كه اجسام تاريك با آن روشن و بىآن تاريك مىباشند . و در عين حال همين مثال نور در بيان مقصود خالى از قصور نيست .